محمد يوسف حريرى
337
فرهنگ اصطلاحات قرآنى ( فارسى )
خالى باشند خوانده نمىشوند ( و به خاطر زيبايى و نماى كلمه به كار مىروند ) . 36 . حروف يرملون - شش حرف ( ى . ر . م . ل . و . ن ) را گويند . در تلاوت قرآن مجيد اگر نون ساكن به اينها رسيد بايد ادغام كرد . ( حلية القرآن - تجويد القرآن - فروغ قرآن - تحفة الاخوان - روح البيان - قواعد القرائة - لغتنامه - فرهنگ اصطلاحات تجويد - قرآنپژوهى ) مختتم قرآن ( م ت ت ) استعاذه را گويند كه اختتام قرآن بدان است . ( تاريخ قرآن ، ص 255 ) مختلف فيه بين قراء گاهى كه قرائت به بيش از يك وجه روايت مىشود آن را « مختلف فيه بين قراء » معرفى مىكنند . ( مقدمهاى بر تاريخ قراآت قرآن كريم ، ص 81 ) مخرج ( م ر ) يُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ وَ مُخْرِجُ الْمَيِّتِ مِنَ الْحَيِّ ( انعام - 95 ) برآرندهء مرده از زنده . خداى تعالى است ( نامها و صفتهاى خداى رحيم ، ص 149 ) مخزى الكافرين ( م ز ل ) وَ أَنَّ اللَّهَ مُخْزِي الْكافِرِينَ ( توبه - 2 ) خواركنندهء كافران . پستكنندهء ناسپاسان . خداى تعالى است ( نامها و صفتهاى خداى رحيم ، ص 149 ) مخزيه - سورهء مخزيه مخلوق بودن قرآن - حدوث و قدم قرآن مد ( م ) علامتى كه در بعضى از قرآنها در اواخر آيات مىگذارند كه اشاره به مدنى است ( فروغ قرآن ، ص 62 ) مد ( م دّ ) كشيدن . در اصطلاح تجويد و قراء كشيدن حروف مد است وقتى كه پس از حروف مد ( ا . و . ى ) همزه ( ء ) و يا حرف ساكن ( 0 ) باشد ( و لذا سبب مد همزه يا سكون است ) و كشيدن مد ( كه به ميزان يك الف است يعنى به اندازهء خواباندن يك انگشت به كف دست ) گاهى به طول است ( چهار تا هفت الف ) و گاهى به توسط است ( دو تا سه الف ) و گاهى به قصر است ( يك الف ) و مدبر دو قسم است طبيعى و غيرطبيعى . الف . مد طبيعى - يا مد اصلى يا مد ذاتى آن است كه حرف مد سبب نداشته باشد . مد طبيعى كوتاهترين مد است و مقدار آن يك « الف » است و در بعضى قرآنها با علامت كوچكى به صورت ( ) نشان داده مىشود ولى در بعضى از قرآنها بدون علامت مىباشد . ب . مد غيرطبيعى - يا مد غير فرعى آن است كه حرف مد سبب داشته باشد ( يعنى مدى كه تقاضاى امتداد زيادى را مىنمايد ) و اين نوع پنج نوع است . 1 . مد متصل - يا مد واجب يا مد كامل . آنست كه حرف مد با سبب مد در يك كلمه جمع باشد . 2 . مد منفصل - يا مد مستحب يا مد جايز يا مد بسيط يا مد حرف به حرف . آن است كه حرف مد با سبب مد در يك كلمه نباشد ( در دو كلمه باشند منفصل از هم ) . 3 . مد لازم - يا مد عدل آن است كه بعد از حروف مد سبب مدش سكون لازم شود كه در هيچ حال ( در وصل و در وقف ) از كلمه منفك و جدا نمىباشد .